تبليغاتX
درددلم را به که گویم....!؟

درددلم را به که گویم....!؟

یکی تو راست میگی ، یکی پینیکیو

یکی تو مهربونی یکی خرس مهربون

یکی تو قشنگ راه میری یکی تنسی تاکسی دو

یکی موهای تو قشنگه یکی موهای آن شرلی

یکی خونه تو قشنگه یکی خونه مادر بزرگه

یکی تو سفیدی یکی سفید برفی

یکی گوش های تو قشنگه یکی گوش های زی زی گلو

یکی تو زبلی یکی ملوان زبل

یکی من و تو با هم خوبیم یکی تام و جری

یکی تو سر کاری یکی نفر بدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 19:51  توسط امید  | 

                  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:28  توسط امید  | 

عاشق تنهاست . . . .

می دونم هرچی دل ِِ عاشقِ ِتنها می مونه 

 

                              این دل که عاشق بود داره هنوز می خونه

 

می خونه از دلواپسی ها و غصه هاش

 

                              گریه های بی امونش تو لحظه هاش

 

داره فریاد می زنه از رسم عشق

 

                             قایقش شکسته تو دریای عشق

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 18:42  توسط امید  | 

سالها پرسیدم؟

سالها پرسیدم از خود کیستم آتشم، شورم، شرارم چیستم

                                        

دیدمش امروز فهمیدم کنون او بجز من، من بجز او نیستم

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:57  توسط امید  | 

دوستت دارم

گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه
عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:56  توسط امید  | 

صدای خیس بارون

صداي خيس بارون رو ميشنوي؟

آسمون دلش گرفته........آسمون داره اشك مي ريزه......

دل خيس آسمون داد ميزنه:  كجايي پس

انگار اسمون هم انتظار ميكشه....آسمون داره گريه ميكنه.....  

درست مثل من......

*من از شادي اشك ميريزم و اون از غصه.....آخه من تورودارم اون نداره..... . 

ولي ديگه منم مثل آسمونم                                                   

          

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:54  توسط امید  | 

جدایی......!!!!!

شب تار جدایی هوای گریه دارم  به کجا امشب ای دل از این غم سر برآیم    به گلستان وزیده نسیم آشنایی  دلم از غم گرفته بهار من کجایی ................

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:52  توسط امید  | 

عشق!

عشق نمی پرسه که تو کی هستی

فقط میگه تو مال من هستی

عشق نمی پرسه اهل کجایی

فقط میگه تو قلب من هستی

عشق نمی پرسه تو چیکار میکنی

فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته

عشق نمی پرسه چرا دور هستی

فقط میگه همیشه با من هستی

عشق نمی پرسه که دوستم دازی؟؟؟؟

فقط میگه

دوستت دارم!!                     

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:50  توسط امید  | 

از کوهستانهای آبی طلا

وقتی که مردم

بر مزارم گریه مکن

و خاک را با اشکهایت

رنجیده خاطر مکن

بگذار باران باد بر من بگریند

اما عزیزم تو نه

اگر گناه یا خطائی از تو سر زده است

دیگر مهم نیست

من تو را بخشیده ام

واکنون می خواهم در آرامش بیارامم

بگذار ای دل غمگین و مرا تنها بگذار

برو نازنیم ...برو...

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:47  توسط امید  | 

برای من...

ahmad        mahak

برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
 
برا او نوشتم برای تو هوس بود ولی برای من نفس بود
 
کاشکی خبر نداشتی دیونه نگاتم
 
 یه مشت خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم 
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:45  توسط امید  | 

تمام دیشب...!!!!

تمام ديشب
قرار بود سر روي شانه ي هلال ماه بگذاري
و با صداي بلند سكوت كني
تمام ديشب
نبودن تو را با چراغ مي گفتم
تمام ديشب
هيچ كس صداي گريه ي باد را نشنيد
آه ، ستاره
كاش اندازه ي يك سلام ساده
يك آيينه ي كوچك پيش پا افتاده
دوستم داشتي
اما مگر مي شود
هيچ پنجره اي قبل از ديوار متولد نمي شود
هيچ مريم و اناري قبل از غروب
حالا مي خواهم ابتداي هر اذان
برايت شعر اول وقت بگويم
برايت از دوشنبه هاي اتفاق
از عصر هاي مرده
از كبوتران سكوت علاقه
هيچ كس جز تو لاي خواب باران
از اين كوچه ي نارنجي
كه ته بن بست آسمانش خانه ي من است
عبور نكرده

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:37  توسط امید  | 

عشق, دل, دوست,غم و. . .

 

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:26  توسط امید  | 

هایده عشق همه ملت ایران...!!!

من از جنس احساسم برای تو بهشتی خواهم ساخت

  من عاجزانه می گویم که به عشقه تو نیازمندم من هنوز به بارگاهی نرسیده ام که

عشق ببخشم و جانم طلب عشق نکند

من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان می رسم

من تو را دوست دارم

از همین نقطه خاکی تا عرش

دوستت دارم از زمین تا بخدا...

 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:25  توسط امید  | 

زندگی......!!!!

زندگی مال تو

 

مرگ مال من

 

راحتی مال تو

 

گرفتاری مال من

 

شادی مال تو

 

غم مال من

 

همه چی مال تو

 

ولی تو مال من

 
 
     
 
نمی دونی چقدر می خوام  خاطر اون چشاتو من
 
یه لحظه چشمامو ببین تو را میخوام بی ریا من
 
نمی گذرم از کسی که دل تو رو برنجوته
 
یا که کسی با حرف خود قلب تو رو بلرزونه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:23  توسط امید  | 

سرای دل

 

گر بگویی غم دل

با من سوخته دل

پاسخت میگویم

جای غم نیست در آن

تا بشوید غم و اندوه کسی

دست بر دل ترن این

چنگ نباشد

دم به نی ده که برآرد نفسی

می شوید غم عشق و هوسی

تکیه بر باد ترن

دست به دیوار ترن

توی آسمون آبی

دل به پرواز بسپار

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 10:4  توسط امید  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 21:8  توسط امید  | 

اشک.....!!!

 

چشمانت را دوست دارم

 

اشکهایت را دوست دارم

 

آن زمان که از شوق

 

روی گونه هایت می لغزد

 

و بر لبانت می نشیند

 

من دراشکهای تو

 

یک دنیا نور و زیبایی میبینم

 

من از اشکهایت

 

قلب تو را میبینم

 

که هزارن بار

 

از پاکی و زلالی آینه برتر است

 

آری اشکهایت بهترین هدیه

 

برای تولد عشق من است

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:33  توسط امید  | 

   خدایا دارم گوهری که نداری در عرش خود    

آن تویی و تو نداری در عرش همچون

همتای خود

خداوندا به خودت که بزرگترینی قسمت میدم که در این راه دشوار به من

 و  تنها عشقم  تنها زندگیم  و  تنها امیدم  کمک کنی و  ما دو بنده ی

کوچیکترواز هم جدا نکنی و در حسرت یک عشق پاک ناامید نکنی..

 تقدیم به تک ستاره قلبم که تو باشی 

ساده زندگي كن، سخاوتمندانه عشق بورز،

 عميق توجه كن و مهربانانه سخن بگو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:29  توسط امید  | 

عاشقانه.....!!!!

love story

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم:

                                      دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:25  توسط امید  | 

دوستت دارم....!!!

 Star8transp.gif (1439 bytes)Star8transp.gif (1439 bytes)

نمی دونی چقدر می خوام  خاطر اون چشاتو من
 
یه لحظه چشمامو ببین تو را میخوام بی ریا من
 
نمی گذرم از کسی که دل تو رو برنجوته
 
یا که کسی با حرف خود قلب تو رو بلرزونه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 17:23  توسط امید  | 

کاش ميشد عشق را تفسير کرد

خوابه چشمان تو را تعبير کرد

کاش ميشد همچون گلها ساده بود

سادگی را با تو عالمگير کرداش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

سلام به همه ی دوستای خوبم مرسی که منو تنها نميزارين امروز خيلی ناراحتم چون يکی از

دوستام که تازه باهش آشنا شده بودم از بين ما برای هميشه رفت اسمش ستاره بود و دلش مثل

آسمون صاف و پاک و زيبا اون حالا پيش ستاره هاست درسته که رفت ولی هيچوقت فراموشش

نميکنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:59  توسط امید  | 

قماری....!!!

زندگي جز قماري بيش نيست ***شادي و غم هر دو را خود ساختيم

گر به شادي بگذرد ما برده ايم*** گر شود طي دوره غم باختيم

به يادت داغ بر دل مي نشانم ***ز ديده خون به دامن مي فشانم

چون ني گر نالم از سوزه جدائي ***  نيستان را به آتش مي كشانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:55  توسط امید  | 

رفتن به دیار....!!!!!

تا به كى بايد رفت از ديارى به ديارى ديگر...نتوانم  

 

نتوانم جستن...

 

كاش ما آن دو پرستو بوديم

 

كه همه عمر سفر كرديم

از بهارى به بهارى ديگر...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:52  توسط امید  | 

سلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:47  توسط امید  | 

در دل شب....

در دل شب دعای من      گریه بی صدای من

 

 

بانگ خدا خدای من         به خاطر تو بود و بس

 

 

زخم زبان شنیدنم           در دل شب خزیدنم

 

 

طعنه به جان خریدنم      به خاطر تو بود و بس

 

سلام مامانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:46  توسط امید  | 

تقدیم به تویی که می دونی چقدر دوست دارم؟

             ای دوست :

اگر ميدانستم که در پس هر خنده ای گريه ای وجود دارد ، هرگز نمي خنديدم .

 

و اگر ميدانستم که در پس هر سلامی ، خداحافظی هست هرگز سلام نمي کردم .

 

و اگر ميدانستم در پس هر آشنای جدایی وجود دارد ، هرگز آشنايت نمي شدم .

 

و حالا که خنديدمت ، سلامت کردم ، و آشنايت شدم ،

 

دوستت دارم و هرگز فراموشت نخواهم کرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:35  توسط امید  | 

خاکستر عشق

دوري تو دروازه غم شد                                               


                      بشكست دلم سايه ي غم شد
                                                                     
داني كه چه شد حاصل اين
عشق

                       آتش شد و خاكستر غم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:27  توسط امید  | 

با من بگو

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته باشه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ..وقتي

ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن.. وقتي از

درون تمام وجودت يخ بزنه .... وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني... وقتي احساس مي كني ديگه

هيچ كس تو رو درك نمي كنه وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي ووقتي باد شمع نيمه سوخته

اتاقتو خاموش كرد چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:22  توسط امید  | 

جدایی یا....؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:20  توسط امید  |